Ads Ads

برگ پنجم: هیتمن برضد تروریست ها| نقد و بررسی اپیزود پنجم بازی Hitman

برگ پنجم: هیتمن برضد تروریست ها| نقد و بررسی اپیزود پنجم بازی Hitman

” یکی بود، یکی نبود، سال های سال پیش؛ وقتی هنوز شهر ها پر بودن از شوالیه ها و شمشیر زنای قهار. همون وقتی که ثروتمندا با شادی زندگی می کردن و فقیرا از گشنگی می مردن. تو جنگل ناتینگهام یه مرد شجاع زندگی می کرد که … “

احتمالا همه ما قصه رابین هود بزرگ را شنیده ایم، قصه ای که با جملاتی شبیه آنچه گفتم شروع می شوند و آخرش هم ختم می شوند به ازدواج رابین و لیدی ماریان و پرنس جانی که بدبخت شده. شاید بشود گفت که در طول سال های بسیار، رابین هود و افسانه اش مهمترین و تاثیر گذار ترین ضدقهرمانِ داستان ها بوده اند. درست است که بعد ها و با گسترش کمیک بوک ها و کتاب های مصور، هنرمندان خیلی زیادی ضدقهرمان های نمادینی خلق کردند تا جای رابین از لکسلی (Robin of Loxley) را بگیرند.و این امر باعث شد تا افسانه به ظاهر پاک رابین دستخوش کمی فراموشی شود، اما همچنان هم در عمق ذهن همه ما، پرداخت شده ترین و آشنا ترین چهره از یک ضدقهرمان، مردی با لباس سبز و کمان به نام رابین است.


maxresdefault
با گسترش ضدقهرمان ها در رسانه، موضوع درستی یا نادرستی و اخلاق بودن یا غیر اخلاقی بودن کاری که آن ها برای بهتر کردن جهان می کردند، سر زبان ها افتاد. چرا که اصولا ضدقهرمان هایی با این تیپ (کهن الگو)، فراتر از قانون و دسترسی های آن به مجازات مجرمین و نجات مردم می پرداختند. از مهمترین ضد قهرمان های امروز که در حال حاضر اوضاع خوبی هم دارند و حسابی گل کرده اند، می شود به پانیشر (The Punisher) مارول و البته این برادرِ زحمت کش کچل اشاره کرد. قصد توهین ندارم ها! فقط پانیشر و آن همه مو کمی ترسناک تر از ظاهر کچل مامور ۴۷ به نظر می رسند. این دو موجودِ عجیب و غریب منتها، ضد قهرمان هایی جدی ترند، چرا که اصلا حال و حوصله فرصت دادن به مجرم ها و توطئه گر ها را ندارند، یکسره می روند سر اصل مطلب و بووم!

با روند رو به زوالی که فرانچایز هیتمن در چند نسخه قبلی اش داشت، سازنده ها برای عرضه نسخه بعدی حسابی نقشه کشیدند و تصمیم گرفتند بازی را در قسمت هایی جداگانه و به صورت فصلی منتشر کنند. و ما وقتی پرسیدیم که “چرا می خواهید ریتم بازی را بهم بزنید و مراحل را به صورت قسمتی منتشر کنید؟” جواب دادند: ” قصد داریم از بازخورد های بازی کننده ها درس بگیریم تا در هر قسمت بهتر شویم!”
راستش ظاهر جمله بالا حسابی حالمان را خوش می کند. اما … باطنش نه! با منتشر شدن قسمت چهارم از بازی Hitman 2016، همه کمی شک کردند که نکند همه حرف ها دروغ باشد؟ بعد از آن هم که شکشان با ظهور قسمت پنجم به یقین تبدیل شد. از نظر اکثر مخاطبان بازی که همه قسمت های گذشته هیتمن را بازی کرده اند، اپیزود دوم که در ایتالیا رخ می داد بهترین و پرداخت شده ترین اپیزود بود. چرا که علاوه بر طراحی محیط منحصر به فرد، آزادی عمل بیشتری به بازی کننده ها می داد. اما همین که قسمت پنج را آغاز می کنید، متوجه یک موضوع دردناک خواهید شد، انگار سازنده ها به صورت کاملا عمدی دست و پاهایتان را بسته اند و با طراحی محیطی محدود سعی کرده اند خاطره خوش قسمت های قبلی را محو کنند. حالا با ساخته شدن این قسمت، چطور می توانیم باور کنیم که سازنده ها در طراحی هر اپیزود از بازخورد های مخاطبان درس می گیرند؟
گفتن از مکانیک های گیم پلی و گرافیک، به نظر زیاده گویی می رسد، چون همانطور که می دانید، در بازی های اپیزودیک، معمولا شاهد تحول های غیرمنتظره در قسمت ها نیستیم و همه قسمت از فرمول گیم پلی ثابت و گرافیک یکسانی بهره می برند. اما در مورد خاص هیتمن، محیط در هر قسمت نقش مهمی دارد که به آن می پردازیم.

hitman_episode_5_colorado_1

نمایی از اپیزود کلرادو

اپیزود پنجم در ایالت کلورادو امریکا رخ می دهد، جایی که بر خلاف همه قسمت های قبلی، مامور ۴۷ باید به یک مزرعه نفوذ کند، اما چه مزرعه ای؟ یک کمپ شبه نظامی آموزشی که وسط ناکجا آباد قرار گرفته. این مزرعه توسط گروهی شبه نظامی و تروریستی به محل استقرار و البته آموزش نیروهایشان تبدیل شده. نکته مهم در رابطه با مزرعه شبه نظامی کلورادو این است که بر خلاف هر چهار قسمت قبلی، هیچ شخص غیرنظامی ای در محیط حضور ندارد و منظور از هیچ واقعا هیچ است؛ چون هر کسی را که ببینید بهتان شلیک خواهد کرد. بازار های مراکش و شهر کوچک ساپینزا در ایتالیا را یادتان هست؟ یا اصلاً پاریس را چطور؟ محیط های شلوغ و پر جنب و جوش که پر بودند از مردم با رفتاری معقول و طبیعی، مردمی که دست به اعتراض می زدند، تجمع می کردند، سیگار می کشیدند و مثل آدم هایی از دل واقعیت زندگی می کردند. حالا اما باید قسمت های قبلی را به کلی فراموش کنید. چرا که در کلورادو، شاهد پس رفتی هستیم که شاید به عقیده بعضی در خدمت گیم پلی باشد، اما به عقیده من، تیشه به ریشه زدن است. در کلورادو به جای اینکه در شهر باشید. وسط یک مزرعه گیر افتاده اید که اشغال شده و توسط عده ای تبدیل شده به یک کمپ شبه نظامی برای تمرین و آموزش. اینبار مامور ۴۷ بر خلاف قبل چهار هدف دارد که باید آن ها را ترور کند. این اهداف هر کدام در توطئه ای دست داشته اند و دستشان به خون مردم بی گناه بسیاری آلوده است. حتی زنان و کودکان!

۷۵۳۴۳۴۷۸۸۳۸۶۸-۶۱۳-۷۸۴۸۲b01e78fe45a39dd90b9e870dbbe

چهار هدف مأمور ۴۷ در قسمت پنجم

به نظر می رسد سازنده ها قصد داشتند در قسمت پنجم دست به نوآوری زده و محیط جدیدی معرفی کنند که شرایط متناسب و لازم برای یک سبک نو از گیم پلی را ایجاد کند سبکی که در اپیزود های قبلی کمتر مجبور به استفاده از آن می شدیم. به همین منظور سازنده ها کاری کرده اند که در کلورادو تمامی افراد حاضر در نقشه مسلح باشند، حتی آشپز های دست و پا چلفتی. و این یعنی تک تک افرادی که در محیط حضور دارند به عنوان یک نگهبان و گارد امنیتی ایفای نقش می کنند و باید از دید تک تکشان پنهان شوید (به واسطه هر روشی که دوست دارید). این موضوع ساده باعث می شود که مامور ۴۷ خوش تیپ اما کچل ما، هیچ جای امنی نداشته باشد تا شاید نفسی تازه کند. به محض شروع مرحله (با آن ژاکت چرمی!) شما در حال عبور غیر مجاز هستید! یعنی چه؟ یعنی اینکه تک تک منطقه های موجود در نقشه قسمت پنجم به صورت منحصر و حفاظت شده هستند و همه افراد حاضر در محیط به محض دیدنتان دستشان را می گذارند روی ماشه! این موضوع فرصت نوآوری و خلقِ راه های جدید و نو برای از بین بردن هدف هایتان را کمتر می کند، هر چند که تعداد هدف هایتان افزایش یافته اند، در این محیط نه چندان دوست داشتنی همیشه باید مراقب باشید کسی نفهمد شما مامور ۴۷ هستید. همیشه! و نگرانی همیشگی شما، کلی از فرصت ها را می کشد.

باید بیشتر از قبل مراقب باشید و حساب شده تر عمل کنید

باید بیشتر از قبل مراقب باشید و حساب شده تر عمل کنید

دیگر هیچ غیر نظامی ای در محیط حضور ندارد که بروید و قاطیشان شوید تا نگهبان ها گمتان کنند، سازنده ها در این قسمت بیشتر قصد داشته اند که بر امر مخفی کاری مطلق تمرکز کنند و نقشه ای طراحی کرده اند که بسیار شبیه به بازی های کلاسیک مخفی کاری است. طوری که محیط و شرایط آن مجبورتان می کند یا مدام لباس عوض کنید، یا به طور کامل مخفی شوید و جلو بروید، این سبکِ مخفی شدن و جلو رفتن واقعا یاد آور بازی هایی مثل Splinter Cell و Metal Gear Solid است و همین موضوع از باعث می شود مزه لذت بخش یک مخفی کاری خلاقانه و پر از نوآوری را زیر زبانتان حس نکنید.  علاوه بر این، نقشه بازی به منطقه هایی مختلف تقسیم شده که دسترسی های محدودی دارند، یعنی در هر لحظه با منطقه ای مواجه می شوید که برای عده ای محدود از ساکنین مزرعه قابل دسترس است، پس یا باید یکی از آن هایی که دسترسی دارند را سر به نیست کنید و لباسش را بقاپید، یا اینکه مثل سم فیشر فقید در سایه ها جلو بروید. مثلا در یکی از مناطق لباس سربازی را به تن دارید که درجه پایینی دارد، به محض وارد شدن به منطقه ای که برای او محدود است، بقیه نگهبان ها مشکوک شده و در آخر می فهمند که یک نفوذی وارد منطقه شده، نتیجه این کشفشان هم چیزی نیست جز گلوله باران شدن شما، این قضیه باعث شده بعضی وقت ها حس کنید این بار شما هستید که شکار می شوید و دلتان می خواهد قید همه امتیازات را بزنید و اسلحه به دست همه را سلاخی کنید.
مرحله جدید به خودی خود، یک چالش نو و سبک جدید است که می شود به عنوان یک تلاش از سوی سازندگان برای جلوگیری کردن از یک نواختی در بازی تلقی شود. اما در لایه هایی عمیق تر به نوعی فاصله گرفتن از ریشه های سری است، چون در حقیقت این موضوع که هرکسی به محض دیدن شما تعقیبتان می کند و شروع می کند به شلیک کردن، راه های بسیار زیاد برای کشتن هدف ها را حذف می کند. البته اینطور نیست که بازی خطی شده باشد و یا محیط کوچکی در اختیارتان گذاشته باشد. نه! اتفاقا محیط خیلی هم بزرگ و باز طراحی شده راه های زیادی هم برای کشتن اهداف وجود دارد، اما محدودیت دسترسی و عدم وجود مناطق امن دست و پای بازی کننده ها را می بندد و اجازه نمی دهد آزادی عمل را مثل قسمت های قبلی حس کنند. حتی هنوز هم راه های زیادی برای از بین بردن هدف ها وجود دارد؛ مثلا یکی از آن ها را می توانید با منفجر کردن ساعت هوشمندش بکشید! (انگار سازنده ها از اخبار روز جلوتر بوده اند، انفجار ابزار های هوشمند؟) اما به نسبت قسمت های قبلی واقعا کمتر شده اند.

لطفا دکمه قرمز را فشار ندهید!

لطفا دکمه قرمز را فشار ندهید!

محدودیت های مناطق در محیط باعث شده اند این تصور ایجاد شود که محیط نقشه بسیار کوچک تر از قسمت های قبلی طراحی شده و از سویی در روند مرحله شاهد محیط هایی شبیه به هم هستیم. اما همچنان می شود باور داشت که فضاسازی در این نسخه نسبت به قسمت چهارم به مراتب زیبا تر است (نه نسبت به اپیزود دوم!)، یک مرزعه وسیع با خانه ها و طویله های بزرگ، سرباز هایی که در حال تعلیم دیدن هستند، آشپزی که اسلحه اتوماتیک دارد(!) همه و همه جلوه ای زیبا و باورپذیر به اپیزود کلورادو داده اند. از سویی هم با توجه به روندی که داستان بازی در پیش گرفته، حضور این چنین محیطی قانع کننده و منطقی به نظر می رسد. همچنین قسمت پنجم به خاطر محیط کاملا متخاصم و اهداف بیشتر، گیم پلی طولانی تر و البته چالش برانگیز تری نسبت به قسمت های قبلی دارد. با این تفاصیر می شود اینطور برداشت کرد که سازنده ها می خواستند کاری کنند که هرچه تا به حال یاد گرفته اید را در این اپیزود رو کنید!
اما همین محیط چالش بر انگیزِ بزرگِ که خوب هم طراحی شده، از حیث رنگ و شلوغی در جمع اپیزود های پنجگتنه منتشر شده شبیه جوجه اردکی زشت است و به نظر می رسد در مقایسه با قسمت های دیگر کمترین کشش را داشته باشد و لقب حوصله سر بر ترین مرحله را به نام خودش ثبت کند.

در این قسمت با وجود این که همه شخصیت های دیگر جز خودتان! دشمن محسوب می شوند، هنوز هم شاهد بازخورد هایی به واقع طبیعی و شدیدا جالب از سوی آن ها هستیم، هوش مصنوعی خیلی خوب عمل می کند و تک تک سرباز ها به مانند یک انسان واقعی رفتار می کنند. در محیط می چرخند، به موقع بهتان شک می کنند و کمتر پیش می آید کار های عجیب و غریب ازشان سر بزند. اگرچه گاهی وقت ها حس می کنید که سازنده ها برای اپیزود پنجم نسبت به باقی قسمت ها وقت کمتری صرف کرده اند.

طراحی محیط و گرافیک هنری بازی همچنان زیباست

به طور کلی اما، قسمت پنجم یک نوآوریِ آزمایشی است که انگار قرار نیست جواب خوبی داشته باشد، با وجود محدودیت های محیطی و کمتر شدن راه های کشتن هدف ها (به جایش تعداد اهداف زیاد شده) قطعا از ارزش تکرار بالای بازی کاسته می شود، و این موضوع برای بازی ای مثل Hitman قطعا نابود کننده است. چون همانطور که می دانید، پایه و اساسِ همه قسمت های پیشین تا به اینجا ارزش تکرار بسیار بالای آن ها بوده، این ارزش تکرار قطعا در قسمت های پیشین به خاطر وجود امکان گشت و گذار در محیط، وجود شخصیت های غیر قابل بازی و غیر نظامی بسیار زیاد که نسبت به اعمال شما آگاهانه واکنش نشان می دادند و گاهی اخباری مربوط به اهدافتان را در اختیارتان می گذاشتند، در کنار امکان انجام ماموریت ها با چندین و چند روش دلخواه میسر می شد. اما در این قسمت؛ با از بین رفتن آزادی قبلی در محیط و حذف شدنِ شخصیت های غیر نظامی، ما شاهد کمتر شدن روش های موجود برای کشتن هدف ها هستیم و این امر به قطع بر میزان ارزش تکرار بازی موثر است. پس با کمتر شدن ارزش تکرار ما فقط شاهد یک اپیزود نسبتا طولانی تر هستیم که بعد از یک بار به پایان رساندن اش یادی از آن نخواهیم کرد.

hitman-episode-5

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ایران تم